گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

ميلاد امام حسن مجتبي

ديشب بعد افطار رفتيم خونه ماماني .  مامان گفتند : پارك جاي خونشون به مناسبت تولد امام حسن جشنه . ما هم از خدا خواسته ، دوچرخه علي را برداشتيم و جاتون خالي رفتيم جشن . علي آقا اولش رفتن سرسره وتاب و الاكلنگ بازي . بعد كه صداي جشنو شنيد با هم رفتيم محوطه پارك براي جشن . منو  مامانم رفتيم قسمت خانوما نشستيم . علي آقا هم مثل آقاها رفت سمت آقايون نشست و به پرده ويدئو پروژكتور نگاه ميكرد. بعدمدتي با شيريني و شربت پذيرايي كردند . به علي مثل اينكه شربت تعارف نكردند . گريه كنون از بين جمع بلند شد و به سمت من آمد و ميگفت مامان به من شربت ندادند . مردم داشتند به علي نگاه ميكردند يه كم خجالت كشيدم اما بعدش گفتم بچه هستش ديگه ...رفتم سمت آق...
2 مرداد 1392

آموزش شعر به علي جون در مهد نابغه هاي كوچك

بازم تابستون آمد         پشه به ميدون اومد شب شده پر ستاره           ني ني لپش ميخاره اين پشه ها چه لوسند         شب ني ني رو مي بوسن فكر ميكنن كه ني ني               لپش شده شيريني ممنونم از مربي مهدشون  
2 مرداد 1392

مرور زمان

اين عكسا را فقط ببينيد  . علي روي درخت بادام در محموداباد علي يك ساله (تازه از خواب بيدار شده) خاله يسنا عزيزم با وارد كردن (سال ازدواج +سال تولد)فاطمه جون در مطلب صفحه 15 با عنوان ( براي كفايه عزيزم  )  فاطمه را بيشتر مي بينيد . صفحه 15 را از پايين صفحه اصلي سايت انتخاب كنيد . ممنونم عزيزم ...
2 مرداد 1392

به افتخار آقا داماد

چند شب پيش داشتيم ميرفتيم مهموني . علي به من گفت مامان لباس كرواتي منو تنم كن . من هم قبول كردم . اول شورت شو تنش كردم وبعد لباسشو و بعد كرواتشو انداختم . همين كه آماده شد بلند دست زد و گفت به افتخار آقا داماد . اي شيطون ... تو جشن دامادي داييش كه براي اولين بار دايي شو با كروات مي ديد و همش مردم ميگفتن به افتخار آقا داماد ... علي آقا هم براي خودشون ياداوري كردند . ...
2 مرداد 1392

افطاري دعوت خاله فاطمه

شب جمعه افطاري دعوت خاله فاطمه پارك توحيد بوديم . جاتون خالي خيلي خوش گذشت . ولي يه چيزي .... بعد از ظهر ساعت 6 با علي زديم بيرون ... اول رفتيم بازار  و بعدش هم چون عصر پنج شنبه بود  رفتيم مزار شهدا . بهد از زيارت قبور رفتيم به سوي پارك ...  واي خيلي شلوغ بود توي يه خيابون تنگ سه رديف ماشين بود من هم در لاين سرعت بودم .... كه يه دفعه آينه به آينه شديم با يه پژو و آينه اش شكست ... ديگه چون من هم زن بودم مثل هميشه منو مقصر گفت اون راننده ... اون مي گفت پليس بياد من گفتم يك ربع ديگه اذان و افطاره ... هر چي مي خواي بگير و بريم ... اي بابا طرف گفت الا و بالله بايد درست كني و بري ... گواهينامه منو گرفت و چون افطار دعوت بوديم ما ...
28 تير 1392

چند روز عقب موندم

چند روزي وقت نميكنم روزمره علي جان بزارم . امروز كارا رو كنار گذاشتم تا وبلاگشو به روز كنم . سه شب گذشته افطار خونه ماماني دعوت بوديم . (خاله با دايي هم بودند ) خانم دايي كادوي تولد علي جونو آوردده بودندن ... ممنون خانم داداش گلم بعد رفتيم حياط خونه ماماني و افطار كرديم .بعد هم نشستيم (خاله بازي بزرگترا ديگه ...) علي كوچمولو رفت خمير بازي ها شو آورد تا با خانوم داييش بازي كنه . ببينين چي كار كردند . اول يه عينك درست كردند بعد هم دستاشونو لاك زدند اين هم ناخن مصنوعي با خمير برا علي اقا شب بعد هم قرار گزاشتيم بريم پياده روي در جاده سلامت (عالي بود ) تا ساعت 12  يك بود كه مونديم با پفك وميوه و آب معدني از خودمو...
26 تير 1392

برترين عكس

این تصویر کودکی را در مسجدی در شهر استراسبورگ فرانسه نشان می دهد که از سوی خبرگزاری رویترز و در میان 100000عکس به عنوان برترین عکس دنیا معرفی شده است.این عکس در شبکه های اجتماعی اینترنتی، روزانه در حدود400 تا 600 هزار بیننده داشته است. ...
23 تير 1392

علي و ماه رمضان

ديروز جمعه خونه بوديم ... علي همش ميگفت بيا مامان با هم شيريني (زولبيا باميه ) بخوريم . من بهش گفتم مامان جان من روزه هستم . ميگفت خوب بخور  ديگه . گفتم : مامان روزه يعني اين كه  هيچي نبايد بخوريم حتي آب ... من الان تشنه هستم نبايد آب بخورم .... علي گفت : مامان اين شكلي كه مي ميري ... ؟ خنديدم .بهش گفتم: مامان شب اذان بدهن روزه را افطار ميكنيم يعني ميتونم آب بخورم . علي ميگه : بابا چي ؟ بهش گفتم : همه ما دايي خاله ماماني .... همه روزه هستن . بعد گفت مامان خاله مرضيه كه با من آب خورد ... خداي من ديگه نمي دونستم بهش چي بگم .بهش گفتم : مامان جان خاله مرضيه به ني ني شون شير ميده اگه روزه بگيره  نميتونه شير بده ... ...
22 تير 1392